خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





از خودم ناامید شدم

    سلام

    دیروز ی ارباب رجوع داشتم : خانمی جوان ، چادری و محترم که عضو هیأت علمی دانشگاه دولتی بود و در حال نوشتن مقاله ای برای یکی ار دانشگاه های خارج از کشور بود و اومده بود پیش من برای جمع آوری مطالب درخصوص مقاله اش ،

    از اونجایی که باهاش دوست شدم متوجه شدم که هم سن و سال منه

    وای نمی دونید که چقدر از خودم ناراحت و دلگیر شدم و حسابی خودم و سرزنش کردم ، اشتباه نکنید نه اینکه حسادت کنم نه ، فقط اینکه قدر خودمو ندونستم و به جایی که باید نرسیدم و اینکه من در چه حال و هوایی به سر می برم و اون در چه حال و هوایی

    من در  روز شماری که برم برای انتقال جنین

    و اون در تکاپوی جمع آوری مطالب برای مقاله اش

    چقدر بین من و اون فاصله وجود داره فکر کنم به اندازه دنیا ، بعضی وقت ها بعضی از آدم ها نشانه اند برای تکون خوردن

    چقدر من عقب مانده ام از درس و پیشرفت و علم و پژوهش و مقام و موقعیت و....... 

    ولی هنوز دیر نشده

    میخواهم تغییری به خودم و زندگی ام و حال و هوایم بدهم



    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : اینکه ,مقاله ,آوری مطالب ,
    از خودم ناامید شدم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر